گناهه کیست؟
و تو ای همخانه من آیا تو قربانی هوسرانیهای من شدی یا قربانی نفهمی های خودت؟
آیا تو قربانی من شدی یا من قربانی زندگی؟
آه خدایا.........از پس پرده بگویم چه می شود؟
نه نه کسی زبان پس پرده را نمی داند . پس پرده را باید ببینی تا بفهمی. با گفتن چیزی عاید کسی نمی شود.
همخانه من فراموش شده از یاد من هم خودت را از یاد من بردی هم مرا هرگز ندیدی
هم مرا از همه چیز بیزار کردی هم خودت در خاموشکده عزلت جای گرفتی
کاش می شد بفهمی آن زمان که هنوز دیر نبود.
کاش یک شب بیدار می ماندی تا قبل از اینکه من بخوابم.
کاش یک صبح با ترنم آواز پرنده ها با رقص نسیم صبح بهاری پنجره را می گشودی تا طره ی گیسوانم در آغوشت پریشان گردد.
کاش اشک داغ ناز کردن را با اشک سرد جدایی تشخیص می دادی.
کاش نازم را می کشیدی آن گونه که دوست دارم.
کاش نگاه عاشقانه ام را به پای بی شرمی نمی گذاشتی.
کاش دست تبدارم را به پای بیماری نمی گذاشتی.
کاش چشمان خمارم را می بوسیدی و حال و هوای عاشقی را در آن جستجو می کردی.
کاش ای همخانه ی من آه پر حسرتی را نادیده نمی گرفتی.
من عاشقت بودم زمانی که تو همه چیز را می دیدی جز من و من فریاد بی صدای زمان بودم و آب چکیده ی شمع بی فایده سوخته و حال دیگر احساس بدی دارم.
احساس تنهایی احساس افسردگی .غم آلود و دل مرده.
من چیزی برای تقدیم قدومهای تو ندارم.
من گمشده در غبار نادیده های تو هستم من یک مرده متحرکم.
حال ستاره زندگی عاشقانه ام رو به وفول است.
حال دیگر حوصله ا ی برای عاشق شدن دوباره ی با تو نیست.
حال تو تابلو ی زشت و کریه گذشته ی بر باد رفت ام در روبرویی
مرا به حال خود بگذار.