تبليغاتX
لذت گناه

ای که می گویی دوست داری مرا کاش دوستم نداشتی

دست از سرم بر می داشتی تنهای تنهایم می گذاشتی

 

از تو همه جور احساس دیدم جز حس دوست داشتن

تو می رفتی با قصه ها و عقده ها و خون دل خوردن

مرا رها می کردی و حق مردانگی را تمام می کردی

 

چرا باید باور کنم دوستم داری در حالیکه نداری؟

چرا باید تخم شک را در خود بخشکانم در حالیکه تو آبیاریش می کنی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 1:11  توسط زهرا  | 

گناه چیست؟

در عالم دل در عالم بزرگ درون در دریای احساسات شیرین مستی در رویاهای قشنگ غرق شدن در عشق گناه چیست؟

تا نبینی تا نروی تا عمق بودن را لمس نکنی چه می فهمی؟

گناه یعنی ایست گناه یعنی ترمز گناه یعنی ترس گناه یعنی سکوت در اوج فریاد گناه یعنی ملزم گناه یعنی اطاعت گناه یعنی خاک بر سر شدن یعنی خواستن و نگفتن دیدن و سراب انگاشتن . چلیدن دل و سنگ کریه حق نداشتن بر روی آن.

. چرا؟چه کسی گفته؟به چه حقی؟من می روم بی وقفه می روم. می بینم آن روشنایی قشنگ زاده شدن را دستم را دراز می کنم تمام وجودم را در آن حل می کنم غرق می شوم ذوب می شوم و یکی شدن را به درونم می کشم. من می خواهم که بدانم.

من نمی خواهم بشنوم بدون آن که نفوذی در من بکند.

من می خواهم جاری شود در ذره ذره خونهای درون رگهایم من نمی خواهم

چیزی که می گویند را باور ندارم من چیزی را که ندای قلبم می گوید باور دارم

من از گناه نمی ترسم. من اصلا گناه را نمی شناسم . من در گناه خدا را احساس می کنم و از آن لذت می برم. نترس گناهی وجود ندارد در عالم عاشقی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:32  توسط زهرا  | 

گناهه کیست؟

و تو ای همخانه من آیا تو قربانی هوسرانیهای من شدی یا قربانی نفهمی های خودت؟

آیا تو قربانی من شدی یا من قربانی زندگی؟

آه خدایا.........از پس پرده بگویم چه می شود؟

 نه نه کسی زبان پس پرده را نمی داند . پس پرده را باید ببینی تا بفهمی. با گفتن چیزی عاید کسی نمی شود.

همخانه من فراموش شده از یاد من هم خودت را از یاد من بردی هم مرا هرگز ندیدی

هم مرا از همه چیز بیزار کردی هم خودت در خاموشکده عزلت جای گرفتی

کاش می شد بفهمی آن زمان که هنوز دیر نبود.

کاش یک شب بیدار می ماندی تا قبل از اینکه من بخوابم.

کاش یک صبح با ترنم آواز پرنده ها با رقص نسیم صبح بهاری پنجره را می گشودی تا طره ی گیسوانم در آغوشت پریشان گردد.

کاش اشک داغ ناز کردن را با اشک سرد جدایی تشخیص می دادی.

کاش نازم را می کشیدی آن گونه که دوست دارم.

کاش نگاه عاشقانه ام را به پای بی شرمی نمی گذاشتی.

کاش دست تبدارم را به پای بیماری نمی گذاشتی.

کاش چشمان خمارم را می بوسیدی و حال و هوای عاشقی را در آن جستجو می کردی.

کاش ای همخانه ی من آه پر حسرتی را نادیده نمی گرفتی.

من عاشقت بودم زمانی که تو همه چیز را می دیدی جز من و من فریاد بی صدای زمان بودم و آب چکیده ی شمع بی فایده سوخته و حال دیگر احساس بدی دارم.

احساس تنهایی احساس افسردگی .غم آلود و دل مرده.

من چیزی برای تقدیم قدومهای تو ندارم.

من گمشده در غبار نادیده های تو هستم من یک مرده متحرکم.

حال ستاره زندگی عاشقانه ام رو به وفول است.

حال دیگر حوصله ا ی برای عاشق شدن  دوباره ی با تو نیست.

حال تو تابلو ی زشت و کریه گذشته ی بر باد رفت ام در روبرویی

مرا به حال خود بگذار. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 2:43  توسط زهرا  | 

سلام

سلامی نه به گرمی آفتاب و نه به زیبایی مهتاب.

سلامی نه غزل گونه ی باران و نه به متانت و آرامش بارش دانه دانه ی برفها.

سلامی نه به گلریزی بهاران و نه به نغمه سرایی بلبلان.

سلامی نه به عشق داغ فصل خزان و نه به مرموزی برگهای رقصان.

سلامی به پاکی و قشنگی دل عاشق...

تمام دنیا تمام بود و نبود از وجود پاک و قدرتمند عشق اعتبار گرفته است.

من به اعتبار این عشق با شما سخن می گویم و وارد جمع شما عزیزان می شوم

یادداشتهایم را بخوانیدو با نظرات و عقاید خودمرا غرق در لذت و شرمندگی قرار دهید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 2:15  توسط زهرا  | 

سلام
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 22:13  توسط زهرا  |